میخوام برم شایـد بتونم ... !
اومدم بگم دارم میرم شاید دیگه نیومدم و نباشم براتون و برا خودم بنویسم شاید بهتره که نوشته هامو تو دل خودم بنویسم نمی دونم چرا دارم میرم نمی دونم براچی دیگه نمیخوام بنویسم شاید دلیلش واسه خودم مشخصه اما توان نوشتن رو ندارم دیگه ، همیشه سکوت برای من قشنگ ترین غزل بوده ، ای غریبه من که رفتم دیگه نمیگم تا سلامی دیگه میخوام بگم خدا حافظ واسه همیشه ...
طرح مات انتظار
يه خزون بی بهار
جای پای يه حقيقت
گريـه آخـر كــار
***
يه شب سرد و سياه
بي حضور تكيه گاه
توی امتحان حسرت
يه نگاه بی پناه
***
واسه من شده عادت
زل زدن تو چشم ساعت
لحظه ها رو دوره كردن
بی گلايه بی شكايت
***
واسه من شده اصرار
زندگی با بغض بسيار
ای هميشه سرد و تاريك
منو به فاصـله بسپار
***
طرح مات انتظار
يه خزون بی بهار
جای پای يه حقيقت
گريـه آخـر كــار
***
سايه های پر سكوت
حس سنگين سقوط
آيـنه شكسته تن
پر ز تكرار تو بود
***
واسه من شده عادت
زل زدن تو چشم ساعت
لحظه ها رو دوره كردن
بی گلايه بی شكايت
***
واسه من شده اصرار
زندگی با بغض بسيار
ای هميشه سرد و تاريك
منو به حادثه بسپار

/.../
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 23:18 توسط : فرزاد
یک نگاه ساده . . .
بعضی وقتا یه نگاه ساده میسازه از یک نفر عاشقی دل داده ، شاعری آواره عاشقی بی چاره
بعد از اون تیکه نگاه انگار افتادم تو چاه بی خود از خود شد و رفت اون جوون سر به راه
نه میشه ازش نوشت نه میشه ازش گذشت نه میون جمع و نه توی خلوت دشت
از همون لحظه ، نگاه دل من شدی رفیق نیمه راه ، یادته قول داده بودی دیگه از من دور نشی
چشماتو وا کن دلم قول داده بودی کور نشی ، دیگه لج بازی نکن دلکم اینقده با این تن پیربازی نکن
انگار هیچی ندیدی بگذار و بگذر دل من از ما گفتن یه روزی میمیری آخر دل من
نه تو اولین بودی نه آخرین تو عاشقی می دونم حق هم داری مونده درونت عاشقی
توروجون هرکسی که دوست داری دیگه دست بردارازاین قصه عشق توکجا وعشق کجا نداری طاقت عشق
با نگاهت ای دلم کاری دادی به دست ما چشم من خوب می پیچونی این دل سرمست ما
به ارواح خاک این دلم قسم بذارتا که بیکسم نمیدم این دل مرده رو به چشم تاکه زنده اش کنه وبگیره بونه ی عشق

روزي که نگاهمان در هم آميخت مي خواستم بگويم که... اما سکوت کردم حس کردم از نگاهم رازم را خوانده باشي دوست ندارم بگويم دوستت دارم درک کن که دوستت دارم پيام من کلام من خداحافظ تو بدان که سکوت من پرواز راز و نا گفته ها بود
...!!!
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 16:39 توسط : فرزاد
امان از دل سنگ ... فغان بر طفل پرپر ... کجاست یک قطره آب ؟
یکی گوید حسینم سر ندارد ............... چرا کس پیکرش را برندارد ؟
یکی گوید تن عباسم این است...............همین نور دل ام البنین است
یکی گوید حسین جان اکبرت کو؟..............گلو بریده یعنی اصغرت کو
یکی گوید پدر با ما نیایی ؟ .................چرا از کودکان کردی جدایی ؟
یکی جسم برادر را ببوید ...................نشسته درد دل با او بگوید
یکی دست گل خود را بجوید ....................که شاید با سرشک دل بشوید

تو خرابه تك و تنها............... دختري شبيه زهرا................توي چشماش پر اشكو
روي پاهاش سر بابا.............زير لبهاش گله داره ...............گله از قافله داره
دست لرزون ، سر پر خون..............كف پاش آبله داره......بس كه زلفاش پريشونه
لابه لاش مي شكنه شونه.........محرماش بگن رو موهاش.....گل سر يا لخته خونه؟
چي ميگه من نمي دونم..........شايد از لباش بخونم.......آره انگار كه مي خونه:
بابا جون كو عمو جونم............... بابا جونم ، بابا جونم.........نمي دونم ، نمي دونم
كه بيام با تو يا اينكه................پيش عمه جون بمونم............شب غم مونده به يادم
كه من از ناقه فتادم.............دشمنو ديدم و گفتم ............عمو جون برس به دادم
ديگه از كف رفته چاره.................لباسم پاره ي پاره .......دختري مي گفت به باباش
بابا! اين، بابا نداره ..................................................................بابا! این بابا نداره ...
...!!!
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 19:26 توسط : فرزاد
دارم از تو مینویسم...
دارم از تو مینویسم... تو که غم داره نگاهت
اگه دوست داشتی بگو...تا بازم بگم برات
اینقده میگم تا خسته شم
با عشق تو شکسته شم
با تو چه زندگی هایی که تو رویاهام نداشتم
تک وتنها بود اما تو رو تنها نمیذاشتم
چه سفرها با تو کردم چه سفرها تو رو بردم
دم مرگ رسیدم اما به هوای تو نمردم
دارم از تو مینویسم که نگی دوست ندارم
از تو که با یه نگاهت زیر و رو شد روزگارم
دارم از تو می نویسم
موقع نوشتن و وقت اسم گذاشتن
کسی رو جزء تو نداشتم اسمی جز تو نمیذاشتم
من تموم قصه هام قصه توست
اگه غمگینه اون از غصه توست
تک وتنها بود اما تو رو تنها نمیذاشتم
حتی من به آرزوهات تو رو آخر میرسوندم
میرسیدی تو من اما آرزو به دل می موندم
هی میخواستم که بگم
که بدونی حالمو
اما ترس و دلهره خط می زد خیالمو
توی گفتن و نگفتن از چه روزایی گذشتم
اون قدر رفتم و رفتم که هنوز هم برنگشتم
هرچی شعر عاشقونه ست من برای تو نوشتم
توی جهنم سوختم اما می نوشتم توی بهشتم
اگه عاشقونه گفتم عشق تو باعثشه
اگه مردم تو بدون چه کسی وارثشه
دارم از تو می نویسم ...!!!

...!!!
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 14:0 توسط : فرزاد
خدا حافظ ...
چه بگويم به تو اي رفته ز دست شدم از مستي چشمان تو مست شده ام سنگ پرست! مرگ بر آنکه دلش را به دل سنگ تو بست... تو نمي فهمي اندوه مرا
چه کسي خواهد ديد مردنم را بي تو گاه مي انديشم خبر مرگ مرا با تو چه کس خواهد گفت آن زمان که خبر مرگ مرا مي شنوي روي خندان تو را کاشکي مي ديدم شانه بالا زدنت را بي قيد و تکان دستت که مهم نيست زياد و تکان دادن سر چه کسي باور کرد جنگل جان مرا آتش عشق تو خاکستر کرد
نميدانم طلوع ماه به چه اميديست ، تا وقتي تو در آسمان دلمي ...
دريا و من چه قدر شبيهيم گرچه باز من سخت بيقرارم و او بيقرار نيست با او چه خوب مي شود از حال خويش گفت دريا كه از اهالي اين روزگارنيست امشب ولي هواي جنون موج ميزند دريا سرش به هيچ سري سازگار نيست اي كاش از تو هيچ نمي گفتمش ببين دريا هم اينچنين كه منم بردبار نيست
*****
خدا حافظ برو هم بغض شيشه
كسي از خاطراتت رد نميشه
كسي مشق نگاهت رو بلد نيست
كسي دلواپس پائيز بد نيست
ديگه اين بي نشون اشكي نداره
كه پيش بغض چشم تو بباره
بزار از اين گلايه بي تو رد شه
بره تو بي كسي تنهات بزاره
كي بود اونكه برات آيينه مي ساخت
همونكه پيش تو قلبش رو مي باخت
كي بود اونكه غريبي هاتو پرسيد
همونكه از يه سايه بي تو ترسيد
خدا حافظ برو هم بغض شيشه
كسي از خاطراتت رد نميشه
كسي مشق نگاهت رو بلد نيست
كسي اندازه تو با تو بد نيست

...!!!
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 17:24 توسط : فرزاد
چرا موندم از تو جـدا ...
از عشق تو آواره هر کوی و خیابون
مجنون شدم و زدم به هر دشت و بیابون
تنها با تو و سازمو این دو چشم گریون ... خــدا جون
میبینم که همه ناز میکنن با عاشقاشون . . . مثل گربه می چرخند و می پیچند تو پاهاشون
شاید ناز بخوان . . . دست بکشن روی موهاشون
ای خدا ...
ای خدا چرا موندم از تو جدا . . . تو کجا و من کجام
تو خدا من کجا ای خدا
هر چی هستم . . . هر چی هستم
بدون عاشق عشق تو هستم
از تو هستم بت پرستم یا که مستم از تو مستم به عشق روی تو بستم
تو رفیقی . . . تو عزیزی بپرس چرا اشک میریزی
بپرس که از کی می گریزی . . . بپرس به دنبال چه چیزی
جز خدا ....
...!!!
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 11:19 توسط : فرزاد
چه معصومانه میمیرم . . .
از این وحشت از این تردید از این بیهودگی سیرم
توی دستای مغرورت چه معصومانه میمیرم
فقط یک آه فقط یک اشک فقط یک بوسه با من باش
قد لبخند قد گریه توی این پرسه با من باش
نمیدونی نمیدونی که تو دام چه کابوسم
تن سر در گمیها و ریاضت هاتو میبوسم
از این وحشت از این تردید از دخمه نجاتم ده
منو از سایه ها بردار منو غسل و حیاتم ده
دارم از یاد تو میرم ببین اهسته آهسته
جراحتهای بی قصه به مرگ ما کمر بسته
تو میتونی تو میتونی شکستنهامو دریابی
تو این تبعید تحمیلی بشی اغوش آفتابی
توی دستای مغرورت چه معصومانه میمیرم
از این وحشت از این تردید از دخمه نجاتم ده
منو از سایه ها بردار منو غسل و حیاتم ده
...!!!!
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 1:21 توسط : فرزاد
توي قلبت جايي واسم نيست ....
توي قلبت جايي واسم نيست نمي گم كسي رو داري
اما ديگه باورم شد كه مي خواي تنهام بذاري
ديگه دستاتو ندارم ديگه چشمات مال من نيست
آن نگاه جستجو گر اين روزا دنبال من نيست
نمي گم داري مي گردي دنبال يه عشق تازه
اما كوله بارو بستي در به روي كوچه بازه
تو ميري من نمي دونم كه گناه من چي بوده
اما هر دليلي باشه واسه رفتن تو زوده
چي بگم من از درونم تو همه چي رو مي دوني
همه حيرتم از اينه چرا پيشم نمي موني
من هنوزم نمي دونم تو مسافر كجايي
نمي دونم كجا ميري توي قرن بي وفايي
توي قلبت جايي واسم نيست نمي گم كسي رو داري
اما ديگه باورم شد كه مي خواي تنهام بذاري
..../
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 1:30 توسط : فرزاد
دل تنگم . . .
چه سخته وقتی میشی دیوونه,
زندونی زندون لحظه
آسون نیست وقتی که شب غمگینه
میگه که ماه دلگیره, اون رفته
دلتنگم واسه قطره های پاک بی گناه گرم بارون
که میریخت رو تن ما
دلتنگم واسه بوی اون گل یاس
که میپیچید تو هوای دلهای عاشق ما
چه سخته توی سکوت خندیدن
به یه امید لرزیدن, مردن
آسون نیست دل توی دریای گمشده هر سایه بردن
دلتنگم واسه قطره های پاک بی گناه گرم بارون
که میریخت رو تن ما
دلتنگم واسه بوی اون گل یاس
که میپیچید تو هوای دلهای عاشق ما
.../
توی آسمون دنیا هر کسی ستاره داره چرا وقتی نوبت ماست آسمون جایی نداره
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 18:28 توسط : فرزاد
نگاهات آفتابیه چشمات ُ بارونی نکن
خنده ت ُ قربونی اشکای پنهونی نکن
اگه باز گریه کنی شادیام ُ آب می بره
من ُ سرنشین زورق پریشونی نکن
بذار آسمون خاطراتمون آبی باشه
آسمون دلامون همیشه آفتابی باشه
صدات آواز بهاره تنت آهنگ نسیم
نفسات ترانه های لحظه های بی کسیم
حالا که پیش منی ، زنده شدم بهار بهار
شادیا صف کشیدن توی دلم قطار قطار
من یه خنده ی تو رُ به صد تا دنیا نمی دم
یه دقیقه ت ُ به صدهزارتا فردا نمی دم
طاقت دیدن اشکات ُ ندارم می دونی
اگه خوب نگاکنی بغض ُ تو چشمام می خونی
بذار آسمون خاطراتمون آبی باشه
آسمون دلامون همیشه آفتابی باشه
...!!!
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 21:33 توسط : فرزاد
