اومدم بگم دارم میرم شاید دیگه نیومدم و نباشم براتون و برا خودم بنویسم شاید بهتره که نوشته هامو تو دل خودم بنویسم نمی دونم چرا دارم میرم نمی دونم براچی دیگه نمیخوام بنویسم شاید دلیلش واسه خودم مشخصه اما توان نوشتن رو ندارم دیگه ، همیشه سکوت برای من قشنگ ترین غزل بوده ، ای غریبه من که رفتم دیگه نمیگم تا سلامی دیگه میخوام بگم خدا حافظ واسه همیشه ...
طرح مات انتظار
يه خزون بی بهار
جای پای يه حقيقت
گريـه آخـر كــار
***
يه شب سرد و سياه
بي حضور تكيه گاه
توی امتحان حسرت
يه نگاه بی پناه
***
واسه من شده عادت
زل زدن تو چشم ساعت
لحظه ها رو دوره كردن
بی گلايه بی شكايت
***
واسه من شده اصرار
زندگی با بغض بسيار
ای هميشه سرد و تاريك
منو به فاصـله بسپار
***
طرح مات انتظار
يه خزون بی بهار
جای پای يه حقيقت
گريـه آخـر كــار
***
سايه های پر سكوت
حس سنگين سقوط
آيـنه شكسته تن
پر ز تكرار تو بود
***
واسه من شده عادت
زل زدن تو چشم ساعت
لحظه ها رو دوره كردن
بی گلايه بی شكايت
***
واسه من شده اصرار
زندگی با بغض بسيار
ای هميشه سرد و تاريك
منو به حادثه بسپار

/.../
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 23:18  توسط فرزاد
بعضی وقتا یه نگاه ساده میسازه از یک نفر عاشقی دل داده ، شاعری آواره عاشقی بی چاره
بعد از اون تیکه نگاه انگار افتادم تو چاه بی خود از خود شد و رفت اون جوون سر به راه
نه میشه ازش نوشت نه میشه ازش گذشت نه میون جمع و نه توی خلوت دشت
از همون لحظه ، نگاه دل من شدی رفیق نیمه راه ، یادته قول داده بودی دیگه از من دور نشی
چشماتو وا کن دلم قول داده بودی کور نشی ، دیگه لج بازی نکن دلکم اینقده با این تن پیربازی نکن
انگار هیچی ندیدی بگذار و بگذر دل من از ما گفتن یه روزی میمیری آخر دل من
نه تو اولین بودی نه آخرین تو عاشقی می دونم حق هم داری مونده درونت عاشقی
توروجون هرکسی که دوست داری دیگه دست بردارازاین قصه عشق توکجا وعشق کجا نداری طاقت عشق
با نگاهت ای دلم کاری دادی به دست ما چشم من خوب می پیچونی این دل سرمست ما
به ارواح خاک این دلم قسم بذارتا که بیکسم نمیدم این دل مرده رو به چشم تاکه زنده اش کنه وبگیره بونه ی عشق
روزي که نگاهمان در هم آميخت مي خواستم بگويم که... اما سکوت کردم حس کردم از نگاهم رازم را خوانده باشي دوست ندارم بگويم دوستت دارم درک کن که دوستت دارم پيام من کلام من خداحافظ تو بدان که سکوت من پرواز راز و نا گفته ها بود
...!!!
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 16:39  توسط فرزاد