تبليغاتX
همسفر عــشــق

همسفر عــشــق

سپـیده عشق اي سپیده صلح گل بهار عشقم با تو شکفته شد..با تو در راه زندگي کتاب بسته عشق باز و خونده شد

با غریبه دیدمش ...

مطمئن نبودم که خودشه یعنی باور نداشتم که اون بخواد با یکی دیگم باشه همه حرفها همه شواهد میگفت که اون با یه غریبست اما نمی دونم چرا بازم باور نداشتم باید با چشمای خودم می دیدم ، رفتم سر قرار از دور دیدمشون ، پشتش به من بود نرفتم جلو بهش زنگ زدم جواب نداد رفتم جلوتر ، کیفشو که دیدم مطمئن شدم خودشه رفتم و دیدمش اونم منو دید باور نمیکرد ، بهش گفته بودم خودشم می دونست بهم دروغ بگه می فهمم از دروغ متنفرم ، وقتی با غریبه دیدمش همه تنم می لرزید دستام صدام انگار که یه وزنه سنگین داشت فشارم میداد خیلی سخت بود خیلی .

وقتی ازش علتشو پرسیدم گفت محبت نکردی به من گفت چه کار کردی برم تا الان ، راست میگفت هیچ کدوم از این کارها رو نکردم اما جواب 3 سال با هم بودن و پایبند بودن این نبود اگه خودش میگفت با یکی دیگه هستم خیلی راحت میرفتم داغون میشدم اما میرفتم ، وقتی جلوی اون غریبه شروع کرد به محکوم کردن من به بد بودنم میخواستم بمیرم وقتی ترکش کردم و پشت من اومد و گفت غریبه رو دوست دارم خندم گرفت با خودم گفتم یعنی من انقدر بد بودم ؟؟ دنبالم اومد و خواست توضیح بده میگفت خواستم انتقام از اون غریبه بگیرم !!! اما اصلاً برام توجیه نیست ازش جدا شدم اما نتونستم بازم بخشیدمش هنوزم دوستش داشتم ولی این چند روز مدام حرفاش تو گوشمه دیگه نمی تونم مثل قبل باهاش باشم داغون شدم خورد شدم واقعاً لحظات بدی بود اما بازم باهاش هستم کاش حرفای اون لحظه از یادم بره . این همه دنبال تو بودم که چی ؟ از تو نوشتم و سرودم که چی ؟ عمری شدی بود و نبودم که چی ؟ شدی تموم تا رو پودم که چی ؟ دیگه زمونه دشمنه عاشقه تشنه به خون عاشق صادقه عاقبت عشق حقیقی دقِ ، دیگه دلم بی غزل و ترانست بدون نغمه های عاشقانست ، چون دیگه از هر چی دلِ بریده یه خط قرمز رو خودش کشیده خسته شدم از تو و خیالت از همه محبت محالت ... اگه حس کردی که احساس قشنگ عشق من به تو کم اومد اگه قصه من و تو در میون راه سر اومد اگه رفتی اگه سرنوشت اشکامو ندیدی من به نقطه سر خط تو به سر نوشت تازه ای رسیدی ، فقط می تونم بگم سبب منم که میشکنم اما حرفی نمی زنم ...


+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 15:11  توسط فرزاد  | 

چند بار خیانت ؟؟؟

ما رو ببین که دل به کی سپردیم ، گول چه حرفهایی رو ساده خوردیم تموم شد اما دیگه خوش خیالی من موندم و این همه بد بیاری . لعنت به من که ساده عاشق شدم ساده نوشتم این گناه و خودم ، لعنت به تو که از دلم گذشتی از رو هوس دل به غریبه بستی . طفلکی دل یه روزی آزاد بود آره دل منم یه روز شاد بود ساکت و بی صدا و بی فریاد بود از غم هفت تا دولت آزاد بود ، ساده بگم دیگه تمومه صبرم بسه دیگه این همه بیقراری آخه چرا رفتی ازم گذشتی انگاری توی سینه دل نداری ... لعنت به من که ساده عاشق شدم ساده نوشتم این گناه و خودم ، لعنت به تو که از دلم گذشتی از رو هوس دل به غریبه بستی . . . .

بعد از چند سال می نویسم . می نویسم از خیانت . می نویسم از از حرف های تکراری این دنیا ....

منتظر باش تا کارهاتو بیارم جلو چشمت اون موقع ببینم می تونی تو چشمم نگاه کنی /


+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 15:14  توسط فرزاد  |